دانلود رمان دروازه ی ابدی

X
تبلیغات
رایتل

یه زمانی یه نفر به من گفت که تا آخر امر با من می مونه ولی من به اون گفتم اگر حضور تو برای من نبود زندگی برایم نبود دلم می خواست یه زمانی که بهش گفتم با من بمون فقط به اون حرفش گوش می کرد حرفی که من گوش کردم

من حدود دو سال پیش با یه دختر آّشنا شدم به نظر دختر پاک و معصومی میومد ما دوست شدیم و با هم بودیم دو سال کاملا انگار با هم زندگی کردیم ولی یه دفه دیدم بعد از دو سال گفت دیگه هیچ علاقه ای به من نداره و حاضر نیست یک لحظه با من باشه ولی اولش گریه کرد و بعد رفت و من و یه دنیا سوال را تنها گذاشت رفت

باورم نمیشد اون منو تنها گذاشته منی که حتی از گل هم کمتر نمیگفتم باید می فهمیدم که جریان از چه قراره برای همین یه روز تصمیم گرفتم تعقیبش کنم ببینم چیکار می کنه باورم نمیشد !!!!!!!!!!!!!!!!!

اون با یه پسر دیگه رفتن توی  یه خونه .........................



تاریخ : سه‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1389 | 12:35 ب.ظ | نویسنده : سامان | نظرات (1)
  • قیمت خودرو
  • مسکن ها
  • پیچک

  • کد نمایش افراد آنلاین
  • جاوا اسکریپت